تبليغاتX
غرغرستان -
به فکرم هم خطور نمی کرد که ایرانم رو تو این وضعیت باید ترک کنم، نگرانی هام رو سوغات میبرم، ای کاش میشد هنجره ام رو، مشتهام رو، سینه ام برای دفاعت میدادم، برای اینکه آبادانی ات رو ببینم، من هم این پیکره ی بی جان کشورم رو با شما، هر جا باشم فریاد میکنم، برای این پست آخر از ایران، جرفهای دیگری داشتم که بزنم، اما کمتر کسی این حس من رو میتونه حس کنه.

و پست آخر از ایرانم... آنجه هست و باید باشد، ترجمه ی شعر زیبایی که از خواننده ی محبوب من...

سعی میکنم خوب ترجمه کنم...

ادعا نمی کنم که همه چیز رو میدانم
پیروزیهایی داشته ام و شکستهایی
جاده طولانیست و زمان کوتاه
نمیخواهم زمانم را به فکر کردن سپری کنم

نقشه ای ندارم که این را امن بازی کنم
باید بروم تا جایم را پیدا کنم
من برای شهر کوچک شلوغ به دنیا نیامده ام
من میدانم چه میخواهم، اما در این شهر نیست
نمیخواهم فقط زنده باشم
به جاده میزنم، خواهم راند

به جاده زده ام، به خانه بر نخواهم گشت، به جاده زده ام
راهم را خواهم رفت، هنگامی که رسیدم، تماس میگیرم
این همه چیری است که من دارم، و برای هیچ کس در
راهم نخواهم ایستاد، تا رمانی که زنده هستم

هر چه گفته ام معنا داشت، تصادفی نبود
اسمم را عوض میکنم، صورتم را عوض میکنم
برای چیزی بهتر، نه زشت

فقط علامتها را دنبال میکنم، چشمهایم را به جلو میگیرم
به جاده میزنم...


دعام کتید

+ نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت 21:41 |