این پست باز هم یه ویژگیه خاصی داره، من به نیابت از دوستانم و بچه های آگاهی که در اینترنت هستند، و از اینکه با خیلییهاتون در این چند ساله بسیار صمیمی هستم و دستچین دوستان من هستید، و بچه های مالزی نویس، و اینکه تا دوازده روز دیگه انتخابات شروع خواهد شد، قصد راه اندازی یک بازی وبلاگی دارم به نام "نامه ای به میر حسین"
خیلی ها از قبل این نامه رو تصور کردند، یا در وبلاگهاتشون نوشتند، اما برای اولین بار اونرو به صورت یک بازی در میارم و میخوام که هر کسی که دعوت به این بازی میشه، بعد از نوشتن نامه اش، پنج نفر دیگه رو هم دعوت کنه، اگر نام کسی در لیست دعوت نبود، دلیلی بر تبعیض نیست، من همه ی شما رو دوست دارم، از نکات دیگه ای هم که میتونم اشاره کنم اینه که شعاری ننویسید و اونچیزی رو که به احساس خودتون و به احوالات شخصیتون بر میگرده رو بنویسید، شاید نامه ی خودم یک نمونه باشه....
پس نکات این بازی:
1- پس از نوشتن نامه دعوت از پنج نفر...
2- پرهیز از شعاری نویسی،
3- نوشتن احوالات شخصی و احساسات درونی، بصورت خاطره یا توصیف احساس شما...
ممنون...
اسامی دعوت شدگان من...
دادای غرغروی خودم...(خبرنگار غرغرو)
مهندس جوان، برادر مالزی نویسم
فرزانه ی عزیزم (سکوت سفید)
وبلاگ این پنج نفر
و وبلاگ خالی دوست عزیزم حامد، که میدونم دیگه وجود نداره، اما به احترامش اسمش رو اینجا میزارم...
در همین راستا، از مانیا دعوت میکنم که بنویسه
و نامه ی من به میر حسین
سلام سید حسین
نمیدونید چه روزهایی شده، بغض گلویم و اضطراب از آینده، معجونی اسیدی شده که وجودم رو برای اتفاقهایی ناگزیر ذوب میکنه.
سید یک سال پیش بود که از دنیا سیر شده بودم، دنبال حقیقت میگشتم، از
خودم و اطرافم یه باتلاق درست کرده بودم که توش هر روز بیشتر فرو میرفتم،
دیگه به همه چی فحش میدادم، حتی یه مدتی فکر میکردم، شاه چقدر خوب بود، تا
خاتمی رو دیدم، توی این یکساله خاتمی و امیدش، امیدواریم بود، چقدر صبر
کردیم تا اعلام کاندیداتوری کرد. دیگه کارم روز شماری روز انتخابات بود.
هنوز نمیشناختمت، حتی دلم نمیخواست به سایتت سر بزنم، اما خاتمی به نفعت
کنار کشید و منرو به تو فراخوند، تا یواش یواش فهمیدم چه مرد بزرگی هستی،
اما حرفم با تو این نیست. سید... راستش میخوام بگم، من دارم میرم، و دنیا
دنیا عشق رو میزارم تا روزی که به اندازه ی یک ایرانی برای ایرانم بدرد
بخورم به سویش باز گردم، من اینها رو به تو میسپارم، نه به کس دیگه.
سید من اینجا عاشق شدم، دختری رو که دوستش دارم به تو میسپارم، خانواده ام
رو، دوستانم رو، تک تک نگاههایی رو که به امید ایرانی آباد، رو به تو
گرفته شده.
سید، این تو، این امانتی های من، و این آبروی ایران
امیدوارم نامه های دیگه بهتر از این باشه....
