تبليغاتX
غرغرستان - یک روز با میر حسین
از دانشگاه بر ميگشتم، چند تا از دانشجوهام که شهرستاني بودند، گفتند که فلان استاد فلان جا نمايشگاه آثار گذاشته و ما هم ميخوايم بريم، توي آپادانا نمايشگاه بود، در بين راه يکي از ستاد هاي مردمي مير حسين رو ديدم، بعد از اينکه بچه ها رو رسوندم به اتوبوس، رفتم ستاد، کلي آدم ايستاده بود، بنر بزرگي از مير حسين هم که اونجا بود توسط چند تا بي شعور پاره شده بود، اما کسي اهميت نميداد، همه اونجوري که بايد فعاليت ميکردند، رفتم داخل ستاد، يه ساختمان کامل رو ستاد کرده بودند، از کسي هم نميپرسيدند تو اينجا پي کار داري، هم ي درهاي ستاد رو به همه باز بود، من هم رفتم تا شايد بتونم کمکي کنم،کمی نگران بودم، اما وقتي ديدم همه آدمايي مثل خودم هستند و هيچ غرابتي و تکلفي بينشون نيست، خيالم راحت شد، دختر و پسر و مذهبي و غيره مشغول کار بودند، اينترنت ADSL بيسيم هم برقرار بود.
فردای اون روز میر حسین در اصفهان بود، ساعت 6 مسجد سید، دوربین رو بر داشتم و راه افتادم، خواهرم که ار ساعت 4 رفت اونجا اما من کار داشتم و نمیتونستم اونقدر زود برم، اینقدر شلوغ بود که تصورش هم مشکله، نمیدونم چرا جای بزرگتری رو انتخاب نکرده بودند، به محض رسیدنم صدای آهتگ مرغ سخر بود که شنیده میشد و بعد فهمیدم که رضا شریعت یکی از دوستانم و یکی ار شاگردان شجریانه که داره میخوته، سر بیت نو بهار است گل ببار است بود که میر حسین آمد، از شدت شلوغی به بیرون فرار کردم، اما از همه جالبتر این بود که اونجا هیچ پلیسی نبود و مردم خودشون انتظامات و امنبت رو در دست گرفته بودند.
این رنگ سبز هم که حسابی کفر اقتدار گرایان رو در اورده، همه جا بود، مردم شعارهای جالبی میدادند، از جمله "سید بیا که محمود بیچاره کرده ما رو"  " نصر من اااه و فتح القریب، ننگ بر این دولت مردم فریب"  "فلسطین رو رها کن فکری به حال ما کن" و شعارهای دیگه...

چندتا عکس هم هست که ار روی فیلم کپچر شده،






        


 

+ نوشته شده توسط مصطفی در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 9:47 |