تبليغاتX
غرغرستان - لطفا راهنمایی کنید
لطفا راهنمایی کنید شنبه بیست و سوم تیر 1386 0:17

    خیلی اتفاقی یه کامنت با اسمی نا آشنا، محتوی مطلبی بود که باعث شد خیلی زود با اون ارتباط بر قرار کنم. از کسی که بقول خودش لینکها اون رو به وبلاگ یکی از دوستام رسونده بود. هدف مطالب ساده اند: بیشتر فکر کنیم به اون چیزهایی که لازمه در نظر بگیریم و در نظر نمیگیرمشون. میدونم که دانشجوهایی که دارن توی یه کشور دیگه درس می خونن، خیلی هاشون این مطالب رو در نظر گرفتن. حتی بعضی از بچه ها اونها رو، کم یا زیاد گوشزد کردند. شاید رد پایی از این جور مطالب رو تو بلاگهای بچه های مالزی بشه دید.

داستان از این جا شروع شد:

   دوست عزیزم امیدوارم واسه همیشه پشیمون بشی و عمرتو مثل من و همه اونایی که اونجا بودن دور نریزی. اگه قصدت فرار نیست به استرالیا کانادا و اروپا فکر کن یادت باشه که زمین هم میخوای بشوری واسه اروپاییها بشور نه کسایی که 2-3 نسل قبلیشون با میمون ها تو جنگل همخونه بودن

   اینا مطالبی بودند که من دلم نمی خواد با کلمات زمین شستن و میمون و جنگل و پشیمونی پردازش بشن. بزارین این جوری تعبیرش کنیم که خاک استاد خوردن بهتر از یه انتخاب نا آگاهانه و پریدن برای سقوط.

ایشون ادامه دادند:

   کسی که شما بی کفایت خطابش کردید بعد از اینکه با خانوادش از مالزی فرار کرد موفق شد در کمتر از 3 سال استاد یکی از دانشگاهای زیر رده 15 جهان بشه. راستش اگر دوست دارید و واقعا دلتون میخواد در سرزمین ابنگ ها و کاکاها زندگی کنین من میتونم براتون دلایلی بیارم که نظر آدمیه که حداقل از شما 15 سال بزرگتره و 21 سال درس خونده. در ضمن برای شوخی بدونین که :
MMU = Money Maker University
اینو ما از خودشون یاد گرفتیم!

   تصمیم گرفتیم بریم مالزی و درس بخونیم. همین!؟! خیلی خوبه...

من این جور براشون نوشتم:

    دوست خوب "حی" عزیز، قصد بی احترامی رو نداشتیم. می دونید ما ایرانیهای عادت کردیم بقول آقا میثم دایم بگیم این مالایی های تازه از درخت پایین اومده! بعضی از ایرانیهای دانشجو تو مالزی نسبت به این امر جبهه گرفتند و گوشزد میکنن که هی تکرار نکنیم این حرف رو. ما در عوض توهین میتونیم خودمونو جمع و جور کنیم و فرهنگ قشنگ ایرانیمون رو نشون بدیم. در ضمن می دونید، اکثر بچه ها از نظام معیوب آموزشی ایران دارن فرار میکنن، حتی دانشگاه پول سازی هم میتونه سکویی برای پریدن باشه.

    ادامه ی مطلب قابل تامله... حرفهای ایشون درست هستند. من هم می دونم شما هم می دونید. احتیاج نیست مدرک و سند رو کنیم:

   مصطفی جان
ممنون که صادقانه حرف زدی راستش من اصلا نمیدونم این وبلاگ مال کی هست یا نفعی خدایی نکرده در نرفتن شما ندارم با لینک های دیگران افتادم اینجا ولی بذار منم مثل خودت صادقانه ازت چند تا سوال بپرسم :

1- گفتی سکو چقدر حرفها شبیه همون 4-5 سال پیشه! اگه من یه آدم ندیده و نشناخته بهت بگم قبل ار اینکه گول بخوری تحقیق کن چقدر نفع به من میرسه؟

2- فرض کن میخوای یه جایی تو کشور خودت بری هتل اونم واسه یه شب. اگه بدونی آدمهای بد نام اون شهر برای پول پدر شما (یا خود شما) جلسات منظم دارن بازم میری ؟ 3 سال چی ؟ چقدر تحقیق بیشتر احتیاج داره ؟

3- فرض کن میدونی که یه کارخونه ای داره به یه عده ای پول میده که براش مشتری بفرستن و وجهشو بالا ببرن. شما چند ساعت حاضری وقت بذاری تا با تحقیق کیفیت جنس اون کار خونه معلوم بشه ؟ راهنمایی کنم که شما جز پول عمر هم قراره خرج کنی.

4- فرض کن همون آدم ندیده و نشناخته سوال 1 به شما میگه من 21 سال درس خوندم بزرگترام بهم یاد دادن یه چیزی هست به اسم RANKING یعنی رتبه بندی. دانشگاهی که میخوای بری رو اول ببین کجای رنکینگه.ما اولش گوش نکردیم ولی شما مثل ما نباش. گوگل در این مورد دوست شماست.

5- فرض کن باز همون آدم ندیده و نشناخته سوال 1 به شما میگه تو یه دانشگاه تو امریکا شنیده که اگه تحقیق و واحدهای آقای ایکس از ایران بود میشد کاریش کرد ولی مالزی رو ساری! شما چند درصد احتمال میدی استکبار داره بهش پول میده تا بیاد اینجا و راه پیشرفت شما رو سد کنه ؟

6- فرض کن معدلت 15هستش.باز همون آدم ندیده و نشناخته و فوضول و البته کمی دنیا دیده میگه حاضری با کسایی هم کلاس بشی که 70% اونا (****نه همه****) هدف اولشون نرفتن به سربازی بوده هدف دومشون دیدن زرق و برق هفته اول خارجه هدف سومشون خلاص شدن از دست پدر و مادر دلسوز هدف چهارمشون ماجراجویی و هدف آخرشون اگه خدا قبول کنه یه مدرک از یه دانشگاه که مادربزرگهامونم میتونن لیسانس بگیرن ازش؟ چقدر برات مهمه که فردا بتونی جلو دوستاییت که کنکور قبول میشن از اعتبار جهانی دانشگاهت دفاع کنی ؟ شاید من دروغ میگم ولی چقدر حاضری تو آدمایی که رفتن MMU بگردی تا یه نفر پیدا کنی که قبولی کنکورشو ول کرده و به خاطره کیفیت آموزشی رفته باشه اونجا ؟ تحقیق سختی شد نه؟

7- فرض آخر هم اینه که یکی به شما میگه Paperless ترین دانشگاه دنیا در تبلیغات ار کاغذ بازترین موسسه ایران هم کاغذ باز تره خوابگاههای نم گرفته با یه پنکه تو اوج گرما و یه وال جک اینترنت که شبها سرعتش از دایال آپ میاد پایین تر و مارمولکایی که باید هر کاسه آب رو ازشون مخفی کنی و کارمندایی که بعد گرفتن پول دیگه حوصلتو ندارن واقعیت دارن دوست داری یه تحقیق کوچولو بکنی شاید 1% ما راست بگیم ؟ یا ترجیح میدی تحقیق رو بسپری به کسایی که مسوول تبلیغ هستن ؟ یا همین که سوگو بغل جالان اصفهان روبرو اداره مهاجرت دم عید فطر پروموسی میزنه ما را بس ؟

خب دوست جوان من در همین مدتی که این متن رو تایپ میکردم دوستی منو دید و گفت ولش کن به تو چه؟ راستش روزگاری کتابی خوندم به اسم ظلمات در نیمروز یه جمله داشت که تاثیرش بعد سالها همین به قول امریکاییها I do care میشه.

مصطفی جان من حاضرم با هر کسی که از MMU و مالزی تعریف میکنه با دلایل منطقی انلاین یا افلاین مناظره کنم و ترجیح هم میدم بحث به زبان انگلیسی باشه تا بلکه کسایی که اونور آب برای پول شما نقشه دارن هم در جریان قرار بگیرن. من تعهدی داشتم که اگرچه خیلی دیر اما کم کم داره ادا میشه نجات هر یکنفر از جهنم تبلیغات مالزی شاید یه ذره از گناه مایی میدونستیم و سالها سکوت کردیم و خفه شدیم کم کنه.

    من و شما می دونیم. می دونیم که خیلی ها بخاطر فرار از سربازی رفتن مالزی، می دونیم خیلی ها که لیاقت تحصیلات عالیه رو ندارن دارن اسم دانشجوی خارجی رو یدک میکشن. میدونیم کسانی که خواب دانشگاه رو هم تو ایران نمی تونستن ببینند، وقتی بر میگردند ایران، خدا رو هم بنده نیستند. دیدم کسانی رو که از مالزی بر گشتند و بدون اینکه حتی زبان انگلیسی رو هم مسلط شده باشند.

    دوستهای خوب مالزی نویس من که می دونم همشون آدمهای پر و باهوشی هستند و از همه مهتر هدف دارند و هدفشون رو میشناسند، از شکل و قیافه ایرانیها و دانشجوهای ایرانی اونور می نویسند، چرا ما هیچ وقت نگاهمون رو از این زاویه متمرکز قضیه نکنیم؟ 

    از شرکت ایران ایندیا و ایران مالزی و موج و غیره وغیره حرف زدیم... شرکت هایی که من حتی موسسینش رو میشناسم. اما هیچ وقت به اونها مراجعه نکردم. اینها که در راس هستند، از وقتی که بحث تحصیلات خارج از ایران باب شده و کشورهایی به هر دلیل رو ی این امر دارن کار میکنند و مسلما متعاقبش تبلیغات! شرکتهای زاقارت و نیمه زاقارت دیگه هم دارن هیزم به آتیش اونها میریزن. از مترجم مدارکتون تا تاییدیه وزارت امور خارجه و بانک. مثالی عرض میکنم.... در اصفهان رفتم دنبال ترجمه مدارکم. همونطور که می دونید مدارک باید به تایید امور خارجه برسه، پرسیدم از متصدی دارالترجمه که برای این قضیه چی کار کنم. یک کارت در اوورد گفت فلان شرکت در فلان جا این کار رو انجام میده! این در در حالی که دار الترجمه خودش اقدام به این کار باید بکنه... کارت رو دیدم، نه اثری از آدرس بود و نه شماره ی درست و درمون، فقط عکس هواپیمای در حال پروازبود و نوشته های در مورد انجام کارهای اداری دانشجوها! همون روز ترجمه ی مدارکم رو کنسل کردم.

    دانشگاه، کتاب خونه، زیر شیشه ی اکثر میزها ورق قرمز رنگ با چاپ مزخرف و یه آدرس اینترنتی که نمی نویسمش، از ادامه ی تحصیلات عالی در کشورهایی میکرد که میشناسید.

اینجا هم جلسه هست، برای پیدا کردن راه حلی در سهیم شدن تو این پول.

اما یه چیزی هست که امیدوارم جوابی براش باشه.

    یکی هست که هدفش رو می دونه، درس و تحصیلات عالیه رو هم تجربه کرده، توی خانواده ی اونقدر فرهنگی هم بزرگ شده که هر و از بر تشخیص بده. حالا نمی تونه راه پدرش رو پیش بگیره. تصمیم گرفته انیماتور بشه. یعنی شغلش اینه. میاد ببینه تو ایران می تونه توی رشته مورد علاقش که توش نیمچه مهارتی هم داره درس بخونه؟ نه. اون گرایش وجود نداره. برا اونایی که می گن هست می نویسم، توی رشته Creative Multi media و گرایش Film and Animation در ایران، در کدوم دانشگاه تدریس میشه؟!

   زمانی که من شروع بکار کردم خیلی وقت نمیشد که شرکت کنینکس توی تهران دوره های ابتدایی گرافیک کامپیوتری رو گزوشته بود و مثلا بعدها  فارغ التحصیلانش! شرکتهای مثل هور رو تاسیس کردند.

    سر کلاس  گرافیک کامپیوتر، به استادمون که مثلا دکترای کنترل پروسسینگ داشت نسبت به فقر کشور تو این زمینه بحث کردم، با انزجار تمام گفت هست تو نمی فهمی! گفتم کجا، گفت دانشگاه زرین شهر!

   گذشت، استاده از دانشگاه رفت و درسش افتاد به دختر خانم تازه فارغ التحصیلی که حتی ارزش پروژه ای که بهش تحویل دادم رو نمی فهمید و سورس کارهای بچه های رو برا بیشتر کردن سواد نداشتش مطالعه میکرد افتاد. یکی از بچه های قدیمی همکار زنگ زد و گفت که چندتا پروژه انیمیشن فورس ماژور داره، قرار داد بستیم و کار رو بحمدالله انجام دادیم، من با این همکار که لیسانس کامپیوتر گرفته، زمانی توی یه شرکت کار میکردیم. توی اونجا از بین ایشون و کار گردان و یکی از بچه های فیلنامه نویس و گرافیست، کارهای طراحی و اسکیس ها رو من میزدم، چون بهتر و معقول تر میزدم و چون عملا کارگردان فنی هم بودم طرحهام روی اصولتر بودند. حتما میگید که چی! هیچی شستمون خبردار شد که آقا استاد دانشگاه توی دانشگاه زرین شهرند! رشته گرافیک و انیمیشن دو بعدی!!!

قضاوت با شما!

    حالا من چی کار کنم که نمی تونم برم اروپا و امریکا ادامه تحصیل بدم، پولش نیست، اگر شما بلدید به من هم بگید، من چی کار کنم. اگر به زمین شویی هم باشه مشکلی نیست،.. دلم می خواد دانشگاه یادم بده که چی قراره باشم. من چی کار کنم؟

نوشته شده توسط مصطفی  | لینک ثابت |