این روزا بد جور دلم گرفته، یه چند هفته ای خیلی آروم بودم، خیلی خوب بودم، اما دارم از لحاظ روحی ضعیف میشم، دیگه حال شوخی ندارم، وضعم خرابه، خدا کنه بتونم از پسش بربیام، یکی از عزیز ترین دوستام داره میره، برای اینکه مردی بشه، برا اینکه همه ی زندگیشو تحت تاثیر قرار بده، برا اینکه طعم غربت رو هزینه ی پروازش میکنه، داره میره و برای منم یه شکست دیگه، به همین راحتی همه چیز آدم رو ترک میکنه، مثل همین ثانیه هایی که به چشمک زدن هم نمیرسند تا به دقایق بپیوندند تا ساعتها و روزهایی رو بسازند که تو رو پیر و پیرتر میکنند، تا فرسودگی مطلق...
برام دعا کنید، تازگیها برام سخت شده به ثبات روحی برسم، برام سخت شده که آتش اشتیاق رو تو دلم زنده نگه دارم،
خدایا ممنون که قدرت انتخابی رو به آدم دادی که شاید نعمتی باشه که ما بنده ها ازش هراسانیم، اگر حضورمان انتخابی نبود اما...
دعام کنید.
