تبليغاتX
غرغرستان
سلام به همه ی دوستای خوب و باحال خودم...
این چند وقته به این دلیل نبودم که اینترنت اینجانب، وضعی خراب حاصل کردندی و رسما دو هفته ای سر کار رفتندی. و همه ی اینها به لطف بی مشائبه ی مهرورزان ایران گیت و مخابرات و دست اندرکاران ایضا مهرورز فیبر نوری بود که دست به دست هم دادند تا ما یه هفته ای عهد حجر را تجربه کنیم...
ماجرا از قطع شدن فیبرنوری مملکت اصفهان با پایتخت شروع شد، که کل یوم اینترنت این شهر شهید پرور رو برد زیر سوال. البته این مهم پس از تماسها و عز و التماسهای بنده و ایضا غرغرها که مستحضر هستید به مسئولین زیرط به دست آمد. بعد از سمت مهرورزان پارس آن لاین تماس گرفتند که آقا ما داریم برای بهبود سرویس دهی به نو گلان یا شایدم نو گولان کاربر، اقدام به یکسری اقدامات میکنیم و چند سوال شخصی هم پرسیدند(!)، بعد ما دیدیم در جهت ارتقا سطح کیفی، ناگهان اینترنت ما قطع شد، ما هم پس از تماس با مسئول مربوطه جویای علت قطعی شدیم، جواب هم واضح بود، سیم کشیتون ایراد داره!!!!!! ما هم کل سیم کشی ساختمان، اعم از سیم های تلفون، برق، آنتنها(!)، سیمهای کنفی، سیمهای ژلاتینی، سیم های ابریشمی، سیمهای کتانی، سیمهای کولر و ایضا سیمهای مودم را چک کردیم و تنیجه حاصل شد که این بیچاره ها گناهکار نبودند، پس دوباره دست به دامن مهرورز مربوطه در ایران گیت شدیم و ایشان قول داد که تا فردا حتما وصل میشه... در این هیر و بیر، خواهر ما انتخاب واحدش گرفته بود و دائم بر روی هیپوتالاموس ما اسکواش میرفت، منم عینا همون وعده و وعید ها را به این نوگول کاربر انتقال میدادم.
خوب روز بعد اینترنت وصل که نشد هیچ، روز بعد و روز بعد هم وصل نشد و باز ما به درگاه عجز و ناله به ایرانگیت رو اووردیم، پس از اشکهایی که در دو طرف تلفون فرو ریخت و کم مونده بود همه سینه هم بزنند، به ما اطلاع دادند که از مخابرات دآنگاژه (!!!!!!!!!!!!!) شدیم... این یعنی چه.... این یعنی اینترنتمون رفت لا باقالیا، تا کی؟! تا وقتی که مهرورزان مخابرات فکری به حال مای بیچاره بکنند، بیچاره ها نیس که خیلی مهرورزند، فکر کردن از کنسول نصبی من در مخابرات استفاده نمیشه، برا همین عمل خطیر لا باقالی فرستادن خط افتاد گردنشون، بمیرم...
خلاصه، پس از این بلای آسمانی که کارمون از دست دیو دو شاخ، افتاد دست دیو هزار شاخ، ما خرسند شدیم که باز زنگ بزنیم به ایرانگیت و اونام هی بگن فردا، تا اینکه یک روز وقتی من زنگ زدم و اونا گفتن خوب باشه ما در خواست رو فرستادیم، من گوشی رو قطع نکردم و بیچاره مهرورز مربوطه رو مجبور کردم که کار من رو در حضور من یعنی تا زمانی که من پشت خطم انجام بده و ناگاه، خبر رسید که در ساعت 9:02 صبح در خواست رفته و مهروزان مخابرات چون خیلی مهرورزند، به امور ADSL آخر ساعات کاری رسیدگی میکنند، در ساعت 5.30 عصر اینترنت بنده دوباره متولد شد...
به این دلیل من از همه ی دوستانی که بی صبرانه و مشتاقانه در انتضار اراجیف ها و ایضا غرغرهای من بودند عذر خواهی کرده و رو ی گل همتون رو با آب صابون میشورم که گلتر شه...
بی مزه بازی بسته یک  نکته:
این پست قبلیه کماکان یه قوت خودش باقیه، منتظر انتقادم...
پست بعدی با غرغری مختص خودم در خدمتتون هستم...
فعلا

+ نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت 21:41 |
مطالب زیر انحصار به من دارد و عقاید شخصی من در باره ی تحصیل خارج و مالزی ست، اشخاصی که در این پست ذکر شده اند حقیق هستند و از دوستان من به شمار میروند، منتظر انتقادهای سازنده ی شما و مناظره های احتمالی نسبت به این پست هستم...
با تشکر از دوست همیشه مهربان و مالزی نویس عزیز فیلسوف

به نظر من هم اگر کسی شرایط مناسبی برای تحصیل در ایران داره، باید مشکلی باشه که به مالزی میره..
دلایلی که به ذهن من میرسه اینا هستند...
رشته ی مورد نظر در ایرانی نیست... بعضی از رشته های تحصیلی در هیچ مقطعیش در ایران نیست، ابهام ندارد
احتمال قبولی در دوره لیسانس یا فوق لیسانس یا دکترا بسیار پایین است... برای دوره لیسانس این حرف اشتباهه، بلاخره توی دانشگاه آزادی، پیام نوری میشه چپید، الان فوق لیسانس هم خیلی دور از دسترس نیست، برای دوره ی دکترا محق هستند
خارج شدن از سیستم معیوب تحصیلی ایران... خوب اگر کسی تصمیمشو گرفته باشه و اون معدود دانشگاه خوبی که در ایران، حقیقتا دانشجو پرور هستند قبول شه و اراده ی خوندن رو داشته باشه همه چی حله، اما باز تعدادی هستند که کمی دیر تصمیم میگیرند و راه راحتتر براشون تحصیلات خارجه، که باز اونجا هم باید جون بکنند، اما موفقیت حاصل خواهند کرد.
اینا دلایل خوبش بود...
حالا دلایل بی خود...
احساس استقلال... خیلی ها برای فرار از خانواده و خانواده هم همچنین، اقدام به این کار میکنند
کنار نیومدن با سیستم تحصیلی ایران.... درسته که نظام آموزشی ایران افتضاحه، اما اگه کسی بخواد میتونه تا موفقیت حرکت کنه، کم هم نبودن از این آدما که موفق از دوره ی تحصیلیشون بیرون اومدند...
حسی به نام عشق خارجه... این دیگه از اون حرفاش بود... وقتی رفتند خارجه، خارجه مثل خار رفت تو چششون، قدر عافیت میدونند...
مطمئنا دلایل زیاد دیگه ای هم هست، اما این نکات در مورد مالزی روشنه...
مالزی اروپا نیست... مالزیه، یه کشور در حال توسعه با مردمی کاملا شرقی، انتظار نداشته باشید ماشینا به خط عابر پیاده برسند بزنند رو ترمز..
دوم، غذای مالزی چیزی بین غذای چینیها و هندی هاست، به غذا عادت میکنید، اما نه خیلی زود
سوم، سیستم تحصیلی مالزی سیستم بسیار قوی هست، کسانی که منکر این حرف میشند کمی مغرض هستند، بازم میگم، اروپا نمیرید، اما نسبت به ایران، اگه تلاش باشه خیلی موفق ترید
دانشگاهها ی مالزی خیلی بیشتر مراودات خارجی دارند، اعتبار مدرک شما اگه از دانشگاه خوبی باشه، کم نخواهد بود...
خیلی از بچه ها در مالزی، راحت تر از ایران زندگی میکنند، شاید توی زندگی اجتماعیشون در مالزی موفق تر از تحصیلشون بوده باشه، اما به این امید پا نشید برید مالزی خودتون بد بخت کنید...
زبانتون رو توی ایران بخونید، اونجا مالینگلیش یاد میگیرید عوض انگلیش... لهجه ها خرابه ها...
مواظب بیماری مخصوص مناطق حاره باشید، بهتون اگه هواش نساخت... دیگه...
مالزی از دکتر و پرستار خبری نیست، بیمه تون رو درست کنید، مخصوصا بیمه ی مسافرتی رو از ایران بگیرید...
دوباره میگم، مالزی، اروپا نیستا...
هندو ها و تایلندی ها و بعضا مالایی ها و چینی ها هم قابل اعتماد نیستند، تا کسی رو نشناختید بهش اعتماد نکنید، حتی برای یه کمک ساده
Debit Card رو گذوشتن برای حمل نکردن پول، پول یه عالمه برندارید برید بی چاره کنید خودتونو، اگر هم نوت بوک میخاید بردارید ببرید، اگر نگران فروش جنس دست دومتون نیستید، چیزی مثل موبایل HTC Shift بدرتون میخوره، اندازه یه Pocket Pc هست، اما یه CPU 1.2 داره با 1G رم، ویندوز ویستا روش نصب میشه(نه ویندوز موبایل)، 30 تا 80 G هارد داره، + اینکه USB Flash 250G هم الان توی بازار ایران هست، اگه تو خونه ازش استفاده میکنید، یه مانیتور خروجی بزارید، یه کیبور پلاستیکی تا شو هم بخرید تا مشکل کیبورد سر کلاس نداشته باشید، سبکه، توی جیب داخل کتتون یا هر چی جا میشه، موبایل هست، WiFi و BlueTooth هم داره، دوربین هم داره و از شر مورچه هم راحتید. فقط کمی گرانه، اگر هم نیاز به کامپیوتر قوی دارید که پی دزدی رو به تنتون بمالید،
ادامه دارد
+ نوشته شده توسط مصطفی در جمعه هفدهم آبان 1387 و ساعت 17:54 |
برای روزهای انتخابات و بازی احزاب... ای کاش اصلاحات حداقل زمینی برای بازی داشت.
جدا این روزها تلویزیون تبدیل به موجودی اعصاب خورد کن شده، از طرفی پنهان کاری گندهایی که سر کشور زده شده و از طرفی بهشت جلوه دادن شرایط کشور، به شکل تابلو و ضایعی مشغول کارشکنی بودن، وقتی تلویزیون تریبون انتخاباتی احمدی نژاد میشه، وقتی اراجیف بافی های صفار، انرژی مثبت تلقی میشه، وقتی بیست و سی عملا تبدیل شده تبدیل کننده، که همه چیز رو عالی جلوه میده، .. ای کاش من نجف زاده بودم، چقدر آدم راحت میتونه محافظه کاری پیشه کنه و خرش رو بتازونه.
وقتی خاتمی تعلل در کانداتوری خودش میکنه، چون اختیاری برای ریاست جمهوری نمیبینه، وقتی میگه من به شرطی میام که چیزهایی که مردم میخواند رو عملی کنم، یکی نیست از این دولت مردها که این حرف رو سنگین تلقی کنه و دهانی برای خاتمی بشه، کسی خودشو فدای هدف نمیکنه، همه چنان ستون کنار دستشون رو چسبیدن که انگار هر لحظه توفان شروع خواهد شده، و این توفان شروع شده، از وقتی که پلیس و دادگستری، از نظام عدل گستر به نظام زور گستر رو اوورد.
اینجاست که کلمه ای از هنر بزرگ خاتمی که صلح بود و هست، که گفتگو بود و هست، یاد نمیکنند، خواهش میکنم برای اهمیت این مطلب این پست وبلاگ اصلاحات سلام رو بخونید، اینجاست که انگار رسانه ی ملی(!) دم از کارهای بزرگ اخیر خاتمی نمیزنه تا حربه ی تبلیغاتی هرچند کوچک برای ایشون نشه...
روزهاییست که توجیه قیمت روز افزون نان، واردات میلیون تنی گندم، (ما در دوران اصلاحات به خودکفایی رسیده بودیم، یادتون هست؟) مرتفع شدن خط فقر، پایین آمدن سطح کیفی زندگی، بسته شدن و برشکسته شدن صدها کارخانه و کارگاه، به بحران اقتصادی جهانی لینک میشند و تحلیل احمدی نژاد از این بحران، پخش دلار تقلبی از سوی آمریکاست، روزهاییست که چون کسی فکر نمیکرد دو، سه سال بعد یعنی در چنین روزهایی، همه چیز به مرز انفجار میرسد، دغدغه ای بخود راه نداده، حالا باید رنج آلودگی، شلوغی، کمبود انرژی، راه، مواد غذایی و بیماری رو مردم به جان بخرند،
روزهاییست که جملات اتخاباتی احمدی نژاد این شده که ایشان از صبح ساعت شش بر مسند ریاست تکیه و تا دیر وقت مشغول کارند، بله درست است، اما فکر مشغولی ایشان، چگونه چانه ی آمریکا بخاک مالیدن و فلسطین را مظلوم عالم کردن و اسراییل را محکوم کردن و صهیونیسم را انگل خواندن و نظامهای دیگر جهان را رو به نابودی خواندن شده، چگونه حربه های تبلیغاتی را چماق کردن و در آخر مسند های اصولگرایی را مستند تر کردن شده. ای کاش قدری مشکلات ما مردم ایران، وجهه ی ما ایرانی ها در جهان، کمبود های جامعه، دغدغه ی ذهنی ایشان بود...
+ نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه نهم آبان 1387 و ساعت 11:40 |