تبليغاتX
غرغرستان
سلام به همه ي دوستان عزيزم...
بايد مينوشتم، مطالبي هم در ذهنم بود و هست که براي نوشتن اونها اولويتهايي هم در نظر گرفته بودم، اما بخاطر پست قبل که مربوط به کارگاهها ميشد، کمي بيشتر دست از نوشتن پست جديد نگه داشتم، چون از تعدادي از وبلاگها و دوستاني که سر زدم، جوابي نرسيد، و براي سوال دوستان در اين زمينه، نمي خواستم که با گذاشتن پست جديد از اهميت اون کم بشه، بهر حال هنوز پست قبلي به قوت خودش باقيه و هر کي سوالي در موردش داره مي تونه بپرسه، نمونه ي اصلي پوستر هم موجود هست، هم از من مي تونيد بگيريد، هم از حوزه ي هنري اصفهان هم من يه تعدادي به صدا وسيماي اصفهان (پل خواجو) دادم، اگر گذرتون خورد، ممکنه نصب کرده باشند، از خودشون پي گيري کنيد، در ضمن اين پوستر به طور وحشتناکي تند آماده شد، براي همين از کيفيت تصويري خوبي بر خوردار نيست، ولي به انداز ي کافي، به نظر من، گويا هست...

مطلب جديدي که مي خواهم در موردش بنويسم، مقاله اي تخصصي در زمينه ي انيميشن هست که مدتها بود ذهنم رو درگير به خودش کرده بود، مقاله ماهيت تخصصي زيادي داره، اما من سعي ميکنم اون رو ساده کنم و توضيحات رو به سادگي نقل کنم که شايد براي خواننده هاي علاقه مند هم قابل تصور و توجه باشه،


   همه ي ما به نوعي از ديدن انيميشنهايي مثل Tom & Jerry لذت مي بريم، اگر بارها و بارها آنرا ببينيم باز هم جلوه هاي خاصي را به نوعي ديگر، از آن برداشت ميکنيم،  چرا اين احساس در کارتونهاي کلاسيک مشابه ديگر در ما ايجاد نميشود، بله پذيرفتنيست که کارتونهايي نظير Bugs Bunny و يا Duffy Duck نيز بسيار جذاب هستند، اما با اينکه آنها داراي ديالوگ هستند و لوکيشنهاي متنوعتري نسبت به Tom & Jerry دارند، باز کمتر جهاني تر و ديدني تر جلوه ميکنند، شايد يکي از دلايل مهم اين موفقيت غير هدف نگري سياسي از جانب کارتوني مثل tom & Jerry باشد، اما به لحاظ فني امري جالب در آن وجود دارد که در حال حاظر شرکت Pixar آنرا بسيار گسترش داده و جذابيتهاي انيميشنهاي خود را بسيار بالاتر از رقباي خود کرده است...
بدین منظور احتیاج به مقدمه ای می باشد...
    به صورت کلي در انيميشن اشيا به دو دسته ي Animate ها و InAnimate ها تقسيم ميشوند، اشيايي که بجز وزن و جاذبه و اصطکاک و انعطاف پذيري (Flexibility) قواعد ديگري بر آنها حکم فرما نيست، اشيا InAniamteمعرفي ميشوند، اشیایی که عملا جان داده می شوند و در واقع پویایی در آنها حاصل می گردد اشیا animate هستند، این اشیا به غیر از قواعد جاری فیزیک، دارای قوانینی هستند که میتواند روح به آنها بدمد...  مجموع این قواعد، در بعضی از مقالات و کتابها، تا 28 قاعده نیز (آنهایی که من مطالعه نمودم) شمارده، و در بعضی دیگر 8 قاعده را معرفی نموده اند... (که اشکالی در این مورد نیست، فقط بعضی آنها را جور متفاوت تقسیم بندی نمودند)
   شما میتوانید در این دو توپ (این دو با پسوند mov هستند که احتیاج به نرم افزار QuickTime دارند) نمونه ی ساده ای از اشیا Inanimate و Animate را مشاهده کنید که به صورت بسیار ساده، با تعداد کلید پایین و اغراق شده است.

   توپ Inanimate

توپ  animate
 
 در تکنیکها و قواعد پیشرفته تر در انیمیشن، مبحثی وجود دارد که به فارسی شاید بتوان "ارث بری انسانی" آنرا ترجمه نمود، لغت لاتین آن "Anthropomorphism" میباشد. این بدان معناست که اشیا یا موجوداتی میتوانند حالاتی انسانی بگیرند، از دیرباز انسان به اشیا پیرامون خویش، مشخصاتی همانند خودش  را متصور مینمود، اما مسلم است که در انیمیشن این امر میدانی بهتر برای تازاندن است.
   این ارث بری آنقدر در انیمیشن رسوخ نموده که شاید بیننده متوجه نباشد که مثلا کاراکتر رو برویش یک پانداست، یا یک زنبور یا یک موش است، حتی یک راکت بیسبال یا توپ آن است، بله، نمونه های ذکر شده، در انیمیشن هایی مثل، Kung Fu Panda یا Ratatouille یا Anyone's can hero وجود دارند، از کاراکتر های قدیمی خودمان مثل Tom & Jerry و دیگران هم میتوان نمونه های بسیار زیبایی از Anthropomorphism اشاره نمود، اما واقعا یکی از دلایل مهم جذابیت tom & Jerry  دو کارآخر Pixar در چیست؟
اگر شما Wall-E را ندیده باشید، حتما Ratatouille را دیدید یا حتی کارتونی مثل tom & Jerry، این کارتونها از نوعی خاص از ارث بری انسانی استفاده میکنند، که ماهیت اصلی خود را از دست نمیدهند و کارگردان میتواند، از خوی انسانی آنها، به حیوانی (یا حتی شی گونه بودنشان) کلید کند.
   در دوکارآخر Pixar، این امر به زیبایی و به گونه ای تحول گرانه استفاده و پیشرفت داده شده است، کاراکتر های موش در Ratatouille ضمن آنکه حقیقتا اعمالی موش وار و حیوان گونه داشتند، کاراکتر هایی بودند که اگر چشم روی شمایل موش آنها میبستیم، به یک کاراکتری کامل و تیپی مشخص میرسیدیم و Brad Bird کارگردان این انیمیشن، از این مسئله به خوبی آگاه بود و توانست صحنه هایی بی نظیر از روابط یک موش و یک انسان خلق کند...
   در انیمیشن Wall-E، پیکسار قدمی فراتر نهاد و ارث بری انسانی را در مسائلی کاملا انسانی مانند عشق، محبت و فداکاری، در موجود بی روحی مانند روبات قرار داد، و اینها در حالی بود که رباتها از ربات بودن خودشان جا نمیماندند و همانطور که یک ربات بودند، توانستند عشق را انسان گونه ابراز کنند. در انیمیشنهای زیبایی مثل پاندای کنگ فو کار، یا ، Bee movie کاراکترها به شدت خواص انسانی دارند و در حقیقت جلوه ی روحیات هر انسان، تبدیل به شکل مشابه حیوانی آن شده است، اما در Wall-E شخیصیتها همان رباتها هستندیا همان موشهایی که کثیفند، آشغال میخوردند و ... اما جایی که باید، شخصیت انسان گونه ی آنها نمایش داده میشود. این عدم تناقض برای حرکت کردن بین دو ماهیت، می تواند اثری جاودانه خلق کند،

در این روزهایی که انیمیشن گامهایی دگرگون ساز بر میدارند، انیمیشن ما به کجا میرود، خدا میداند...
+ نوشته شده توسط مصطفی در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 23:20 |
سلام به همه ی دوستان و بازدیدکنندگان.
این پست یه پست انحصاریه که میشه گفت اولین باره که یک همچین اتفاقی رو روی وبلاگ میزارم...
توضیح خاصی نداره، اما خانه ی سینمای تجربی انیمیشن که اصطلاحا آسیفا نامیده میشه، در اصفهان دو سالیست که مشغول بکار شده... هیئت ریئسه ی این کانون، به کمک اعضای رسمی آسیفا اقدام به بر گزاری چند کارگاه آموزشی طی سال قبل کردند که نه تنها در اصفهان کار قابل توجه و نویی بود، که حتی در تهران نیز مورد توجه قرار گرفت...
از کارگاههای سال قبل آسیفای اصفهان می تونم اشاره کنم به:
- بررسی مکاتب انیمیشن توسط استاد توکلیان... که اینجا جا داره از استاد گرانقدر و ارزشمندمون آقای سعید توکلیان قدردانی و تشکر دوباره ای برای کتابهایی که قولش را به ما دادند و نفرستادند(!) بکنم... هر جا هستند سلامت باشند...

- توضیح یک پروژه از طراحی تا رندر توسط آقای عادل عدیلی که یکی از کارهایی که در یکی از مسابقات CGTALK شرکت داده بودند و حائز رتبه شدند را معرفی کردند.

-طراحی شخصیت در انیمیشن که توسط سر کار خانم زمانی، مدرس دانشگاه در رشته ی انیمیشن ارایه شد.

- بررسی ساخت و راهکارهای انجام پروژه در ایران و شرکت های بزرگ انیمیشن دنیا توسط دوست خوبم مهدی مدرس.

- طراحی استوری بورد توسط آقای اصغر صفار که بزرگواری کردند و کارگاه خوبی برگزار شد.

لازم به ذکر است که کارگاههای فوق در حوزه ی هنری اصفهان برگزار شد.

در امتداد برنامه های آسیفای اصفهان، دوره کارگاههایی برای علاقه مندان رشته ی انیمیشن توسط دو هنرمند که سالها در این عرصه کار نموده و آموزش داده اند به مدت چند روز بر گزار میشود، این دو کارگاه که پاسخگوی هر دو گروه از علاقه مندان انیمیشن سنتی و سه بعدی است، با همکاری امور فرهنگی دانشگاه اصفهان بنا به برگزاریست...
پوستر کارگاهها که توسط آسیفای اصفهان منتشر شده است رو در زیر مشاهده میکنید، برای بزرگ تر دیده شدنش، اول اجازه دهید کاملا لود شده و سپس Save و آنرا مشاهده کنید...


+ نوشته شده توسط مصطفی در جمعه نوزدهم مهر 1387 و ساعت 23:9 |
سلام به همه ی دوستان عزیزم....
مدتیه که میخوام بروز کنم، حتی یکبار مطلبی رو هم نوشتم اما هر وقت به یاد چهار چوبهایی که برای وبلاگم در نظر گرفتم میافتم، حذف کلی مطلب رو به تعدیل مطلب ترجیح میدم، بهر حال این خود سانسوری هم شاید برای این وبلاگ که قرار نیست فقط دفترچه ی خاطرات من باشه، کمی لازم به نظر برسه، قسمت دوم پست MAYA 2009 رو هم به زودی روی بلاگ میزارم، امیدوارم به درد بخوره،
باز اینجا یادی از الهام خانم یخ نوشت بکنم که نبودنش و نبودن وبلاگش خیلی آزارم میده، الهام یکی از بهترین دوستانم بود، همکارم بود و من به خاطر خودخواهی های خودم که به وبلاگ سر نزدم برای مدت زیاد، ازش بی خبر شدم و حالا نبودنش به شدت افکارم رو تحت تاثیر قرار میده، اینجا ازش میخوامکه خبری از خودش به من بده.
امروز سه تا کتاب، نزدیک به بیست هزار تومن خریدم، کتابهای معمولی معمولی معمولی، سوالهایی که توی ذهنم بود، به مرحله آزار رسیده بودند، یا باید به سرکوبشون ادامه میدادم یا راضیشون میکردم، بالاخره تصمیم گرفتم راجع بهشون مطالعه کنم، توی این کمبود وقت...  
 کتاب توی دستم بود، احساس رضایت همراه با رایحه ی خوش کاغذ، جلد نفیس و دو تا توریستی که داشتند سر خرید یه دفترچه با فروشنده چونه میزدند و صدای شجریان... وقتی پشت جلد رو نگاه میکنم، آب یخ روی تمام خماریهام میریزه...
کتابهایی که جدا کردم رو روی میز میزارم... میدونم فروشنده آدم حسابی باسوادیه، هر وقت میبینمش در حال خوندنه...
-آقا کتاب راجع به ... که غرض آلود نباشه چی دارید...
-چیزی نیست، فقط کتاب ... هست که بیشتر تحلیلیه،
کتاب حالا تو دستمه، میدونم به این راحتیا جواب سوالمو نمیتونم بگیرم. یک بار دیگه با سوالم کلنجار میرم... تسلیم شدم.
-آقا تخیفیم داره؟، دانشجوییما!!...
- ای آقا شما ها باید حواستون به ما فروشنده ها باشه،
یه نگاهی به دورو ورم میندازم، صاحب فروشگاه داره لیست کتابای جدید رو بررسی میکنه، خیلی از کتابها نامنظم روی هم تلمبار شدند، بیرون مغازه، کتابهای عام پسند، تکی تکی روی یه میز قدیمی و آفتاب خورده چیده شده، غیر از من تنها کسی که توی مغازه بود جواب نگرفته از اونجا خارج میشه. پول تو کیفم هست...
-باشه آقا حساب کنید،
صاحب فروشگاه وقتی از جلوی فروشنده رد میشه، زیر لب سریع بهش حرفی میزنه، "تخفیف بده"
دلمو صابون زدم که تخفیف درست درمونی بگیرم،
-هیجده هزارو پانصد، شما هیجده بده،
کیسه های کتاب رو بر میدارم از مغازه بیرون میام،
مردم کمی خوشحالند، خیلی وقت بود لبخند به دهان کسی نبود، شارژ میشم،
چند تا دختر با آرایشای غلیظ و لباسای بازتر از عرف خیلی وقته اونجان، بعضیاشون واقعا زیبان، از پله ها که پایین میام یکیشون یه حرفی به من میزنه، هد تو گوشمه، نمیشنوم، به راهم ادامه میدم، از فرعی کنار پردیسی که کتابفروشیها توش بود به سمت کتابفروشی دوم میرم که کتاب یافت نشدم رو بخرم، ماشین ارشاد از جلوم رد میشه، دو آقا دو تا خانم، یه لحظه دلم شور دخترای توی پردیس رو میزنه...

بی خیال، پست جدیدم راجع به مطلبیه که از زبان احسان نراقی گفته شده، و در هفته نامه ی ... چاپ شده...
اصل مطلب راجع به سانسور و دستبردن توی نوشته ها و کتابهایی که قطار قطار توی صف فیلترینگ ارشاد خوابیدند تا مجوز چاپ بگیرند و زبان شیوای نراقی در پاسخ سوالات خبرنگاری که نمی تونه خط افکارشو به این استاد والاقدر تفویض کنه،
خود مطلب اینجا بکارم نمیاد، اما ذکر بعینه ی مطلب میکنم تا قدر آدم فرهنگی مثل خاتمی بیشتر دونسته شه:

-(خبرنگار) درست است. سالهای 76-84 رشد خوبی در انتشار کتاب در ایران بوجود آمد و حتی نگاههای بیرون از کشور هم این را تایید میکرد. کما اینکه یونسکو به سرش زده بود که تهران را بکند پایتخت جهانی کتاب ولی بعد از عقبگرد مایوس کننده ای در ایران پبش آمد یونسکو هم بی خیال شد.

-(احسان نراقی) بله آقا جان. من آمدم دو سال پیش هم ترتیبی دادم که تهران بشود پایتخت جهانی کتاب، چون فقط پایتخت جهانی کتاب از بین شهرهای اروپایی بود، گفتم ایران عنوان کتابها را از 8 هزار جلد در زمان میرسلیم رسانده به چند برابر و تمام اعضای یونسکو هم تایید کردند که تهران حق دارد که پایتخت جهانی کتاب شود، هیات داوران، کتابداران و نماینده بین المللی ناشران جلسه سری تشکیل میدهند بدون نماینده یونسکو، آنها هم میگفتند ما استدلال آقای نراقی را قبول داریم، ولی اخیرا به ما گزارش دادند که تعداد زیادی نشریه در ایران توقیف شده، در حالی که روزنامه توقیف میشود چگونه میتوانیم بگوییم که تهران پایتخت جهانی کتاب باشد، این ها به هم مربوط است و دنیای آزاد این را می طلبد، ما نمیتوانیم هم هلو را بخوریم  و هم در دستمان نگه داریم. نمیشود و کتاب کار ظزیفی است. آن ها که عاقلند سعی می کنند که این طور نشود، سعی میکنند با ناشر حرف بزنند تا خود ناشر به بعضی از مسایل حساس باشد و خودش کنترل کند. هر کتاب را نمیشود زیر دست ممیزی برد، این را آقایان باید درک کنند، ان شالله این را هم درک میکنند و ما از این وضع خلاص میشویم. ولی خدا کند دیر نشود، آخر شما ببینید مملکتی که این همه هنرمند دارد، حافظ دارد سعدی دارد، نباید این طور باشد. وقتی حافظ میگوید "واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می برند/چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند" محتسب و حاکم قرن هشتم کاری با بیت نکرد و گذاشت کتاب منتشر شود، ولی ما بعد از هشتصد سال این کار را نمیکنیم و به همه سو ظن داریم. اگر می خواهید مملکت هفتاد میلیونی ما در دنیا و منطقه نقش داشته باشد یکی از نقشهایش هم کتاب است. این وضعیت فعلی لطمه میزند به حیثیت فرهنگی و اجتماعی ما در دنیا و در منطقه.

اگر تا ته مطلب رسیدید، یه سر به سایت -مسیح- -علی- -نژاد- بزنید ضرر نمیکنید... البته اگه هنوز فیلترش نکرده باشند.
Blogfa نمیزاره لینکشو رو ی Text قرار بدم، شرمنده، زحمت Copy/Paste ش باشماست، لعن و نفریتونو به Blogfa کنید...

+ نوشته شده توسط مصطفی در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 و ساعت 1:48 |
هر روز میشنویم... خسته شدم...
گذشته ها رو جوری بیان میکنند که انگار قدیم تر ها هیچ چی نبود به جز یه ننه و بابا پیر و محله های درب و داغون که سرگرمی همه دور هم نشستن و حرف زدن و قصه شنیدن بود...
چرا پدر مادر ها و بزرگتر های ما مخفی میکنند، یعنی اگه ما هم به میانه برسیم همه چیزو مخفی میکنیم؟
یه ایران بود، به مفهموم واقعی ایران، به مفهموم واقعی مردمی ایرانی، به مفهموم واقعی عشقی ایرانی، خانواده ای ایرانی، چه اهمیتی داره الان اینترنت هست، دی وی دی هست، صدها کانال تلویزیونی هست، چه اهمیت داره هر سال صدها گروه موسیقی تشکیل میشه و بعد ازبین میره، جه اهمیت داره این همه فیلمی که ساخته میشه و مجوز نمیگیره، این همه کتابی که نوشته میشه و منتشر نمیشه، این اهمیت داره که دیگه ما یادمون نیست چی باید باشیم، یادمون نیست ایران چه شکلی بود، یادمون نیست هر حکومتی اومد، اگر هر کاری کرد، اصالت مردم رو عوض نکرد، قدرت ایران این بود که ایرانی داشتیم ایرانی، با اون چیزی که حقیقت ایران بود، انگار بزرگترهای ما بعد از رای آری، قراردادی نانوشته بستند که از ایران حقیقی کسی دم نزند، اینجا ایران است، اما ایرانی نیست،
کدوم یکی از من و شما شناخت درستی از ایران قبل انقلاب داریم، افراط و تفریط های هر طرف حقیقت ایران رو از من و شما دور کرده، فقط میدونم که ایرانی بودنمون رو از یاد بردیم، ایرانی که از دنیا جدا نبود، کسی از کشورهای اطراف حرفی نمیتونست بزنه، از لحاظ علمی تاریخی هویتی هنری ورزشی، همه چیز ایران بود و ایرانی، چرا انکارش میکنیم که کشوری رو از دست دادیم که همه چیز داشته، ما تخریبش کردیم،
کی دیگه میتونیم عشق ایرانی رو تجربه کنیم، من دلتنگم برای همه ی لحظاتی رو که می شد با یک ایران عشق سپری کرد، ده سال دیگه، هیچ چیز ایران نمیمونه...
دلم برای ایران تنگ شده...

گر عارف حق بینی، چشم از همه بر هم زن            چون دل به یـکی دادی، آتــش به دو عالـــم زن
هم چـــــــشم تماشا را، بر روی نکو بگشای            هم دســت تمــنا را، بر گــیـسوی پر خــــم زن
هم نکــته ی وحدت را، با شــاهد یکــتا گـــو            هــم مــــرغ انــــا الحــق را، بـــر دار معــظم زن
گر تکــیه دهــی وقــتی، بر تخت سلیمان به            ور پـنجه زنـــی روزی، در پـــنجه ی رســتم زن
گر دردی از او بردی، صد خنـده به درمان کـن            ور زخمی از او خـوردی، صد طعنه به مرهم زن
چون ساقی رندانی، می با لب خــندان خور            چــون مطرب مســـتانی، نی با دل خــــــرم زن



                  

لطفا حمل بر این نشه که من طرفداری از حکومت و دولت خاصی میکنم...
+ نوشته شده توسط مصطفی در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 17:16 |
حرف خاصی واسه گفتن ندارم، نه سیاسیم نه متعصب...فقط به اندازه ی خودم، یه آدمم و فقط ایرانم رو دوست دارم و به ایرانی آزاد و آزاد اندیش فکر میکنم،

عصر زور و سلطه نیست این دوران                     گره ی کار در دست خاقان است
گر در این عقده گشایش باشد                         کمری ز همت و عزم یاران است
نکند یک دست صدا چون باهم                         دست به دست گردد این چه غران است
که گرت به مهر شعار این باشد                         بین که میهن خویش چه آبادان است
من نباشم، هزارها من هست،                         وصله ی جان من همین ایران است

دوستان، لگوی موجود در سمت راست بلاگ، لگوی کمپین دوستم آقای خاتمی، خاتمی نه فقط دوست من، بلکه دوست همه ی ایرانه، همه ی من و شما کمپینی کوچک هستیم، اگر شمعی کوچک در دست من و شما باشد هر چند نورش کوچک است، اما شمعهامان، راهی نو رغم خواهند زد، شمهاتون رو روشن کنید و اگر راهی نو می خواهید، کد این لگو رو که در سایت موج سوم هست براحتی در کدهای سایتتون قرار بدید...
دوستان خوبم، امروز روز فرصتهاست، اگر از دست رفت فرصت بعدی شاید...
+ نوشته شده توسط مصطفی در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 14:27 |
خوب از اونجایی که این مقاله باید میرفت به سمت آسیفا و صد البته که من اول برای بلاگ خودم اونو در نظر گرفتم، اول اینجا میزارم تا آقایون و خانومای آسیفا زده همچنان مشتاق مقالات گهربار(!) بنده بمانند، اما این مقاله یکبار توسط اینجانب در همین خطه نوشته شد، اما ناگه بلاگفا تصمیم گرفت دهها خط از تایپیده شده های بندرو ببلعه، ما هم دیگر تاب بر نیاوردیم و تا بجا آمدن دوباره ی حال، از نوشتن مجدد آن خویش را بر حزر نمودیم،
مطلب دیگه اینکه این چندوقته دارم از غصه دیوانه میشم، همش تو گذشتمم، نمیدونم دارم به کجا میرم، ترجیح میدم خودمو بکشم، اگه کالجی که برنامشو ریختم قبول نشم خودمو میکشم، حالا میبینی... وبلاگ الهام (یخ نوشت) نمیدونم چی شده، دارم خل میشم، الهام اگه میخونی یه کامنتی چیزی میزی بزار دارم از غصه دق میکنم... بچه ها از بلاگ امیلی میپرسند، بخدا اگه حال منو بدونید نمیگید بروزش کنم، اگه Persianblog اینقدر منو اذیت نکرده بود، حرفها داشتم که بزارم تو بلاگ امیلی، اما کو، از سال 82 تا حالا، حتی یادم نمیاد چیا میخواستم بزارم، غبار متعفن بزرگسالی تمام عروقم رو مسدود گرده، فقط راه نجات میخوام، میخوام از خودم فرار کنم، خیلی بی ارادم.
دوست دیگم، نیما که توی همون سال 82 باهاش آشنا شدم،مدتی هم هست که همشهریش شدم و توی یه دانشگاه هم بودیم و همسن هم هستیم، هر چند این دوستی دیرینه به دیدار نکشید و صمیمیتش از محدوده ی ایتنرنت فراتر نرفت، حالا هم اون رفته، از ایران و براش دعا میکنم که توی درساش موفق بشه و همیشه سر بلند باشه...
بچه های مالزی نویس که همشونو مثل برادرای نداشته و خواهرام دوسشون دارم، اگر ازشون بی خبر بشم پر از نگرانی میشم، امیدوارم که همیشه بنویسند.
ضمنا جریان این کالج چیه رو بعدا براتون مینویسم و احتمالا روال خیلی چیزها در صورت قبولی  البته، توی این وبلاگ تغییر خواهد. در غیر قبولی هم مرگ.
 خوب میرسیم به مقاله،

Maya در پستی ها و بلندیهای که از بدو تولیدش میگذره، تغییراتی کرده که به اهتمام اینکه کاربران این نرم افزار حرفه ای هستند، چالشها رو با موفقیت طی کرده به طوری که Maya 5 با Maya 2009 تغییر در روند برنامه نویسی نداشته اما از لحاض کاری بسیار قوی تر شده، این امر باعث ایجاد نرم افزاری بهینه و استیبل خواهد شد...
در نسخه ی جدید Maya که توسط AutoDesk ارایه شده است، تواناییهای جالب توجهی به نرم افزار اضافه شده که بسیاری از دردسرهای انتقاد برانگیز Maya را پاسخ گوست،
در زیر بطور خلاصه و ملموس رویدادهای جدید این نسخه از Maya را خواهم نوشت...

1- تواناییهای جدیدی در Select کردن در Maya اضافه شده است که اشتباهات در انتخاب را بسیار کاهش میدهد، در این نوع Select شما همزمان قادر به Soft Selection کردن نیز هستید، در نسخه های قدیم Maya ابزار Soft Modification برای این منظوز استفاده شده بود که شبه یک Node عمل میکرد، اما به نظر میرسد که
TrueSoftSelection نوعی Artesian است که براحتی از طریق کیبورد قابل تنظیم و تغییر است، از طرفی امکان GlobalSoftSelection از طرف این ابزار موجود است که قادر به تغییر در کل اشیا موجود در صحنه است.

2- بهینه سازی روند مدلسازی، از دیگر تغیرات این نسخه است، اینبار مانند نرم افزار Celo یا SoftImage Modeler شما همزمان هر سه عنصر سازنده ی شی را برای تغییرات در اختیار دارید و با توانایی زیادی میتوانید به صورت Symmetrical مدل خود را تغییر دهید.

3- در نسخه ی 8 3Dsmax قسمتی افزوده شد به نام Asset Tracking که بسیاری از نواقص و جاری نبودن پروژه در این نرم افزار را بهبود میداد، اما در نرم افزاری مثل Maya که همه چیز باید از روی یک PipeLine دقیق و مشخص حرکت کند نیازی به این احساس نمیشد، اما با پیشتر شدن حجم داده های مورد استفاده در این نرم افزار، قسمتی برای مدیریت آن اختصاص پیدا کرد به نام Maya Asset.

3- در نسخه جدید Maya در قسمت Layer Editor ، نوعی از لایه ی جدید اضافه شد به نام AnimationLayer، این لایه ها تقریبا مانند AnimationLayer در CharacterStudio میباشد، اما نکات برجسته ی آن که شامل سادگی در استفاده، هوشمندی در Morph کردن کلیدهای هر لایه و Ghosting قدرتمند آن در ضمن اینکه قادر به لایه گذاری برای تمام اشیا موجود در Maya است، آنرا متفاوت از MayaTrax یا حتی Mixer یا MotionFelow در CharacterStdio نموده است.

4- شاید مهمترین نقطه ی حسرت بر انگیز نرم افزار 3DSmax که باقی نرم افزارها را در پی بهبود و تقویت آن بخش از خود نمود، زمینه ی Particle باشد، در SMax 5 نسخه جدیدی از Particle ها وارد Max شدند به نام Particle Flow که عملکردی بسار قوی و الگوریتم وار آن باعث توانمدی بسیار در تولید ذرات بود، هرچند مشکلاتی هنوز همراه بود که چون پایه ی نرم افزار این جور ایجاب میکند، اجتناب ناپذیر مینماید، اما در نسخه ی جدید Maya خصایص Dynamic (منظور بنده بغیر از RigidBoies و SoftBodies میباشد)به بخشی به نام nMesh انتقال گردید و در کنار آن nParticle قرار گرفت، از مشخصات nParticle به سیال بودن آن، نوعی از DynamicMash بودن که نرم افزار را قادر به شبه ذزه کردن Mesh میسازد( در تولید کننده های ذرات (Particles) دیگر، برای حجم سازی ابتدا ذرات ساخته شده و سپس MetaBall میشوند تا تبدیل به Mash گردند، که به غیر از سنگین کردن حجم محاسبات و Ram، قدرت تداخل آنها با ابزارهای Dynamic دیگر را سلب میکنند،)خواندن سریع Colide ها قابیلیت شبیه سازی سیالات و viscosity، و الگوریتم بسیار قوی برای مرگ ذراتT حجم انها را نیز از روی Ram بر میدارد که باعث سریعتر شدن روال تولید ذرات میشود و Emitter را بسیار Intractive میسازد.

خوب برا امروز بسته اگه دوست داشتید بگید که بقیش رو هم بنویسم، هنوز سه چهارتا دیگه مونده..
همتونو دوست دارم فعلا...
دعم یادتون نره، مخصوصا الان،
+ نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه یکم مهر 1387 و ساعت 18:27 |