ببخشید که این پست خیلی دیر داره نوشته میشه... من خیلی ممنونم از شما که برام کامنت می زارید و ابراز لطف میکنید.
من این چند وقته به این دلایل نتونستم بیام رو بلاگ..
اول اینکه من یه بلاگ دیگه دارم که چون الان اولویتش از شخصی نویس من بیشتره باید به اون هم برسم..
دویم اینکه در نظر داشتم یکم تغیرات تو روند غرغر هام بکنم که خواهید دید.
سیم اینکه مطلب این پست رو در نظر داشتم که سیاسی و باب مملکتمون بنویسم و البته جهان سومی ها و داشتم از پدر یکسری اطلاعات بلند میکردم ولی الان راس ساعت دووازده نصف شبُ ویرم گرفت که این ژست رو بنویسم.
چارم اینکه به تازگی مشغولیتهای شغلی بالا رفته و دانشگاهها در شرف شروع ترم شرف جدید هستند و کمتر وقت برا آژ کردن ژیش میاد.. ولی به شما حتما سر میزنم... حتی اگه در حال مرگ باشم.
این مقدمه بی مزه من ... حالا مطلب اصلی...
آهان زاستی اگه قیافه فونت این پست با بقیه فرق داشت ( الان خودم هم نمی دونم ) چون من حال ندارم تنظیمش کنم... من دیکته خیلی قوی دارم٬ اگه غلط املایی یا تایپی دیدید بخاطر همین معضل .... است.
و اما مطلب....
آقا نصف شبی بر آن شدیم که سر غر دوباره برآوریم و چند کلامی کیبور فرسایی کنیم و دم از معضلی بزنیم که امسال گریبانگیر بود... و البته هست.
مقدمه ی این مطلب از تاسوعا و عاشورای * امسال در شهر اصفهان در یه محله ژایین شهر که اهالی آن بیشتر از افغان ها و عربها تشکیل یافته شروع میشه.. امسال بر خلاف قانون و نظام اجتماعی ایران٬ عربها در این دو روز به تیغ زدن و نمی دونم این چیزا که اسمش رو نمی دونم پرداختند. هر سال واسه خودشون اینا شمشیر بازی می کردند و تو کشوری که داشتن یه چاقو هم عجیبه٬ شمشیر کشیدن دیگه خودش خیلیه که امسال این عده حرمت رو تموم کردن و بنا به رسومات مملکت خویش جوی خون از بدن خویش جاری ساختند. آیا این عده می تونن عوض اینکه این کارا رو تو نمی دونم نا کجای شهر برگزار کنن٬ بیان و در خود شهر و مرکز و یا بالای شهر برگزار کنن. اصلا فرهنگ ما ایرانیها با این جور کارها جور در میاد...
می خواید یکی از بدوی ترین اشکال زندگی رو ببینید٬ برید به عربستان.... یه ماشین بنز سوپر سالن٬ که عقبش شاید ده تا بچه سوارند٬ و راننده ی پدر که از ماشین پیاده میشه٬ کفش به پا نداره.. با پای برهنه... حرمسراهای اونها رو ندیدید.. مطابق با عهد شتر سواریاشون دارن زندگی میکنن.. فقط عوض شتر سوار بنز و بی ام و میشن. من نمی خوام دوباره بحث چن پست قبلی رو بکنم. می خوام اینو بگم که همه ی کشور های عربی در حرف زندگی میکنن. این رو اخیرا بهش مطمئن شدم. فقط حرف میزنن... شما اگر تونستید یه عرب رو راضی کنید که تخت جمشید مال ایران هست.. حالا نمی گم طاق کسرا.. از قدیم اونها در مسایل فقط حراف بودند.. در حرف ته تمدن در خرف ته علم در حرف ته همه چی... فک میکنن بهترین دانشگاههای دنیا مال اونهاست.. البته آدم روشن هم دارند.. ولی نه خیلی..
یه نمونه بارز این حرافی عربها بگم.. چند فقیه شیعه با استفاده از کتب اهل سنت و وهابیون شیعه و مسیر اینکه در ادامه دین محمدی دوازده امام ادامه دهنده هستند برای اونها این رو اثبات کردند٬ ولی اونها با حرافی های بی سر و تهشون و هم این خاموشی در قبال جهلشون که با یاد دادن به فرزندانشون از کودکی توام هست از این بست رها هستند. حالا با تمام این کارهاشون می خوان بزور خودشونو ته تمدن و لول بالا نشون بدن.. با حرف و بعضا پول..
نمی دونم شما شنیدید که امارات متحده عربی چند میلیارد دلار به موزه لور پاریس پول داد که خلیج فارس رو به خلیج عربی تغییر نام بده.
یه چیزی در مورد نماز جمعه می خوام بنویسم ....
خانمی در یه مصاحبه رادیویی در نماز جمعه گفت که ما مردم باید مشارکت سیاسی داشته باشیم و در امر بایدکسب اطلاع کنیم اون هم از طریق نماز جمعه..
همون موقع از میدان نقش جهان رد می شدم.. چون نماز جمعه در میدان برگزار میشه٬ حتی اینقدر آدم نرفته بود که قابل دیدن باشه از اون فاصله ی نه چندان دور و همون موقع یه مشت سرباز بیچاره که بهمراه افسرشون داشتن یزور میرفتم سمت نماز جمعه.
یعنی چی.. کیفیتی نیست٬ آخوندی که مشغول حرف زدن روی منبره که از مسایل سیاسی و اقتصادی و حتی اجتماعی خبر نداره... سیاست که از نگاه تیز مطبوعات هم دور نگه داشته میشه٬ اقتصاد رو هم که توضیح نمی خواد. اجتماعی هم که دیدگاه یه ملا با عموم جامعه متفاوته..
اکر در صدر اسلام این امر از ضروریات و واجبات بود به این دلایل بود که همه هم رو ببینند و از هم خبر بگیرند و خبر بدهند و معمولا امام جمعه اگر یکی از امامان معصوم نبود یا یکی از منصوبان ایشان یا فردی آگاه مطلب بود که اکثرا در اون زمان به علوم فقهی اشراف داشتند و امامت بر عهده می گرفتند...
اما حالا رسانه ها و جمعیت بالا امر خبر رسانی به هم در نماز جمعه بی دلیل جلوه میده و آخوندی یه شغل شده الان بیشتر تا یه رهبریت و روشنگری.
بازم قضاوت با شما..
دیر وقته صب کله سحر باید برم سر کار..
دعام کنید..
